آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

شنبه 5خرداد1397(جشن الفبا)

1397/3/5 8:45
نویسنده : مامان نسرین
472 بازدید
اشتراک گذاری

5شنبه روز جشن الفبا بود. سوم خرداد1397. برای اولین بار با علی کوچولو و دختر طلا راهی شدیم. تا رسیدیم به سالن خانم دربند سری گفتن آویسا یکی از شعرهاش رو بخونه. منم گفتم : کاش شب قبل بهم خبر میدادین تا باهاش تمرین می کردم. خلاصه غزلی انتخاب کردیم و باهاش کمی مرور کردم و با کلیدایی که براش گذاشتم رفت پیش دوستانش.

برنامه شروع شد. خوندن قرآن و سرود ملی و آغاز برنامه با عموهای مهربان. برنامه ای با شعر و سرود و ترانه و مسابقه. و در یکی از این مسابقه ها آویسا خانم برنده شد و مجری که از قبل انگار بهش گفته بودن اعلام کرد:  انگار این دختر گل ما شاعر هست و قراره شعر بخونه. خلاصه آویسا طلا با ژستی جلوی میکروفون قرار گرفت و با بیتی بسم الله الرحمن الرحیم گفت و شروع کرد و االحق و الانصاف خیلی با آرامش و احساس خوند. و کلی جمع و مجری ذوق کردند آن قدر که ما رو صدا کردن و من و علی در جمع بلند شدیم و کلی تشویق مون کردن. از خانم مدیر هم شماره تماس ما رو خواستن تا در برنامه فرهنگسرا آویسا رو شرکت بدن.

در حین جشن از خانم های معلم خواستن تا صحبت کنن و آویسا کلی سر صحبت خانم دربندسری گریه کرد.

آخر جشن هم به جایزه گرفتن و گواهی مسابقات گذشت و دخترم کلی با جایزه های مسابقه مشاعره و واژگان و ... اومد پیشم. در این حس و حال بودیم که مامان یکی از بچه ها گفت: آویسا باید یه ماشین بگیره تا بتونه جایزه هایش رو ببره.

 برام خیلی جالب بود درست شبیه همین اتفاق برای من در سالهای دانش آموزی ام که وقتی مراسم بزرگداشت معلم تموم شده بود من  بودم و کلی جایزه مسابقات و شاگرد اولی و دبیر شیمی رو به من کرد که باید وانت بگیری جوایزت روببری. چه دنیای گردی.

ظهر به خونه برگشتیم و شب منزل دایی جان به مناسبت تولد دایی جان وسالگرد ازدواج شون مراسمی برقرار بود. خاله عاطفه و عمو علی اصغر هم بودن. کلی به آویسا و راشین و علی خوش و گذشت و البته به من که بعد مدت ها دوستم رو دیدم و کلی حرف زدیم.

اینروزها رو دوست دارم انگار انرژی خاصی تو هوا هست که هر نسیمش شش هام پر از نشاط میشن. خدا رو نزدیکتر حس می کنم  در کنار خودم  قلبم. اینروزها عجیب همه چی متفاوت شده ...دوست دارم در این آرامش خیال با وجود شما پرواز کنم دوست دارم همیشه شما باشین و همیشه همین باشم....

 

پسندها (5)

نظرات (3)

مامان ارشیا و پانیامامان ارشیا و پانیا
5 خرداد 97 10:38
با سواد شدنت مبارک.
مامان نسرین
پاسخ
ممنون عزیزم
مامان صدرامامان صدرا
5 خرداد 97 13:29
موفق باشی عسلم😚😚🎓
مامان نسرین
پاسخ
ممنون لطف دارین
عمه فروغعمه فروغ
5 خرداد 97 22:34
مبارک باشه همیشه موفق باشهمحبت
مامان نسرین
پاسخ
ممنون عزیزم